سال 97 که شروع شددوستم گلی رفته بود شیراز ، به مقبره حافظ ،که رسیده بود به نیت من از یه فال فروش یه فال گرفته بود ...فالو که بهم داد اصلا توجه نکردم یه چیز کاملا بی ربط ... سال 97 که تموم شد من صاحب اصلی اون فال بودم مو به مو...
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت
یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم
افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت
بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
با این همه هر آن که نه خواری کشید از او
هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت
ساقی بیار باده و با محتسب بگو
انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت
هر راهرو که ره به حریم درش نبرد
مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت
حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت....
نمی دونم چه مرگمه...
ما را در سایت نمی دونم چه مرگمه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 107