دویست و دوازده

خرید بک لینک

وحید هر چی پست داشت که یه جوری به من ربط داشت رو حذف کرد ، اول منو از زندگیش حذف کرد الان هم از خاطراتش ، حتی نمی خواد تو گذشته ش باشم ... خوش بحالش ، اصلا خوش بحال همه دنیا بجز من ... هر چقدر هم سعی کنم ، که خوب باشم ، هر چقدر هم تظاهر کنم که فراموش کردم و به روال زندگی عادیم برگشتم باز می دونم که دیگه خوب نمی شم ...احساس بیچارگی می کنم .

ب.ن : بعضی وقت ها ، بعضی چیزها به اون مهمی لحظه ی اول ، به نظر نمی رسن...من خودم از چند وقت پیش منتظر بودم که هرچی مربوط به منه رو حذف کنه ، مگه من خودم هرچی مربوط به اون بود رو آرشیو نکردم روز اول ... بابتش هم ناراحتم و هم متاسف ولی از ادمی مثل اون جز این توقعی نمی شه داشت ب...بودن یا نبودن پست هاش دیگه چه اهمیتی می تونه داشته باشه ...

ب.ن2: بعد از آشنایی با وحید این بار چندم بود که سرکار اشک ریختم ... خدا می دونه ، باز جای شکرش باقیه اتاق مستقل دارم ...

ب. ن 3: واقعا فکر همیچین روزی رو می کردم ؟ فکر اینکه وحیدی که بدون کم ترین دخالت من وارد زندگیم شد ، اینقدر قشنگ شروع شد و پیش رفتیم اینقد منو عذاب بده ... فکرشو می کردم بعد ازاون روزهای قشنگ و کوتاه اشنایی صدها روز کوفتی و عذاب آور باشه ؟.. فکرشو می کردم صدها بار دعا کنم ، هر دعایی که بلدم ، هر دعایی رو که شنیدم ولی خدا نگام نکنه ... اون روزهایی که به وحید اصرار می کردم که ادامه بدیم دلم به خدا خوش بود ، می گفتم اگر از ته دل دعا کنیم و بخوایم قطعا میشه ... ناشکر نیستم ها ، به خودش سپردم ولی از ته دل و با اشک و دل شکسته ازش خواستم بارها و بارها ...نشد که نشد یعنی نخواست که بشه . گاهی نمی شود که نمی شود .

نمی دونم چه مرگمه...

ما را در سایت نمی دونم چه مرگمه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:08

صفحه بندی